Toggle stanza 1
زیستم بس که به تدبیر خود از خامی‌ها
1

زیستم بس که به تدبیر خود از خامی‌ها

رفت نام و نسبم در سر خودکامی‌ها

2

ورع و شیب زبون خم ایامم کرد

یاد دوران جوانی و میْ‌آشامی‌ها

3

طایری نیست که تاری ز منش برپا نیست

صید یک مرغ نکردم ز کهن‌دامی‌ها

4

روز عشرت به صداع سر مخمور گذشت

تر نگردید دماغم ز تنک‌جامی‌ها

5

دل به لهو و لعب عمر منه کاین مرغان

تکیه بر باد کنند از سبک‌آرامی‌ها

6

خلعت سرو به اندام تو خوش ببریدند

جامه زیبنده نماید ز خوش‌اندامی‌ها

7

شکر پیری که هوا و هوس از جوش نشاند

چون می کهنه برون آمدم از خامی‌ها

8

پیش از مرگ خود از آفت هستی رستم

به اجل باز نماندم ز سبک‌گامی‌ها

9

در خرابات سر ناموران گردیدیم

بس که اندیشه نکردیم ز بدنامی‌ها

10

لوث تقصیر چو از آب کرم شسته شود

دلق درویش برآید ز سیه‌فامی‌ها

11

ساز و برگ و می و مطرب به «نظیری » جمعست

بوی خیر آیدش از نیک سرانجامی‌ها

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور