Toggle stanza 1
مسلمانان، گرفتارم گرفتار
1

مسلمانان، گرفتارم گرفتار

وزین جال دل افگارم گرفتار

2

نظر بر نیکوان چندان نهادم

که شد ناگه دل زارم گرفتار

3

چو خود کردم نظر در روی خوبان

بدین محنت سزاوارم گرفتار

4

کمند گیسو افگنده ست و کرده

یکی خونریز عیارم گرفتار

5

گسستن را ندارم طاقت ار چه

ز موی او به یک تارم گرفتار

6

شبم را حال کی داند که هرگز

به روز من نشد یارم گرفتار

7

برو از دیده خسرو که بادا

به آب چشم بیدارم گرفتار

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور