Toggle stanza 1
بتی کو هر دمم دشنامهای شکرین بخشد
1

بتی کو هر دمم دشنامهای شکرین بخشد

به از دشنام نبود، گر نبات وانگبین بخشد

2

به غیری گر جفا گوید برنجم، کانست حق من

بتر رنجم اگر جای جفایم آفرین بخشد

3

خوش آن دزدیده خندیدن بر این دیوانه مسکین

که موری را همه ملک سلیمان زان نگین بخشد

4

قدش خون می خورد در دل، من از وی در جگر خوردن

نهالی کاین خورش یابد، ضرورت بر همین بخشد

5

چو سنگ نازنینان گل بود بر روی مشتاقان

من از دیده بریزم هر گلی کان نازنین بخشد

6

چه باشد، گر چو می مهر مسلمانی بود در وی

خدا آن نامسلمان را مگر ایمان و دین بخشد

7

عجب بخشنده ای شد چشم خسرو بر سر کویش

که خاک در کند دریوزه و در ثمین بخشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور