غزل شمارهٔ 1667

Toggle stanza 1
مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو
1

مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو

چشم بد نیکو نباشد، جایها مهمان مشو

2

گر ترا جولان نباشد، گر تو چون من صد کشی

یا مرا اول بکش یا بیش در جولان مشو

3

طوق شاهان است فتراک تو بر ما سهل گیر

شرم دار و بر گدایان صاحب فرمان مشو

4

غمزه می آری و می گویی مرو از خود عجب

تیغ می رانی و می گویی مرا، قربان مشو

5

دل ز من بستانی و گویی نمی دانم که برد

این چنین یکبارگی هم جان من نادان مشو

6

از غمت شبها نخفتم و آن زمان کت یافتم

گر مرا خواب دگر گیرد تو دیگرسان مشو

7

دوستان گشتند دشمن، ای دل، آخر گهی

زان من بودی تو باری جانب ایشان مشو

8

دل که ویرانی ست اندر طالعش از نیکوان

گفت مردم کی شود گر گویدش ویران مشو

9

خسروا، دیدی که حیران مانده ای در کار خویش

من ترا صد ره نگفتم کاین چنین حیران مشو

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور