Toggle stanza 1
مگر فتنه عشق بیدار شد
1

مگر فتنه عشق بیدار شد

که خلوت بنشین سوی خمار شد

2

بگویید با پیر دیر مغان

که دین کفر و تسبیح زنار شد

3

عجب نیست سراناالحق ازان

که مانند منصور بر دار شد

4

ایا دوستان، موسم یاری است

که کارم بدینگونه دشوار شد

5

ایا عاشقان، موسم زاری است

که احوال یاران چنین زار شد

6

مگر پخت سودای زلفش دلم

که در چنگ محنت گرفتار شد

7

به عیاری آموخت خسرو، کنون

که جویای آن شوخ عیار شد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور