غزل شمارهٔ 874
Toggle stanza 1باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد
11
باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد
وین زهر ماروش به سوی ما روانه شد
22
بیدار بخت ما که تو دیدی، به خواب رفت
وان عیشهای خوش که شنیدی، فسانه شد
33
عقلی که در فراخی عیشم رفیق بود
چون دید تنگی دل من بر کرانه شد
44
مرغی که آسمان قفس بود میهمان
بنگر قفس شکست و سوی آشیانه شد
55
آن سر که صوفیانه کلاهش گران نمود
بهر بتان، سبوکشِ خَمّارخانه شد
66
صوفی که داغ را به هزار آب دیده شست
زاهد بد، ارچه مست شراب مغانه شد
77
دوری هجر خود رگ جانم گسسته بود
تیغی که زد رقیب بدانم بهانه شد
88
گه کاهشی ز دشمن و گه طعنهای ز دوست
مسکین کسی که بسته بند زمانه شد
99
خسرو ز بس غبار حسد خاک میخورد
زان خاک ره که لازم آن آستانه شد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

