غزل شمارهٔ 1961
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1ای ز زلف تو مشک تر بویی
11
ای ز زلف تو مشک تر بویی
وز میان تو تا عدم مویی
22
گل ز تو نرم شد چنان که به باغ
نرمیی می کند به هر تویی
33
ماه نو گردد از تو زیر و زبر
گر اشارت کنی به ابرویی
44
پیش چوگان زلفت از سر حال
سر زده می رویم چون گویی
55
چند جا خویش را کنم قربان
کت نبیند کسی ز هر سویی
66
یار من رو متاب یا بنمای
جای دیگر چو روی خود رویی
77
پهلوی من نشین که بی تو شبی
بر زمینم نسود پهلویی
88
خنده ای کن که بی خیال لبت
درد خسرو ندید دارویی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بذل کن مال و خوی نیکو وزر
راه ایمان اگر همی پویی
جامیرسالهٔ اربعین(4) خَصْلَتَانِ لَا تَجْتَمِعَانِ فِی مُؤْمِنٍ: البُخْلُ وَسُوْءُ الْخُلُقِ. (جامع الترمذی)
مستی و عاشقانه میگویی
تو غریبی و یا از این کویی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3143
ای که مستک شدی و میگویی
تو غریبی و یا از این کویی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3162
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

