Toggle stanza 1
آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست
1

آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست

آنکه کشته ست مرا نرگس فتان اینست

2

آمد آن سرو خرامان و به خاکم بنشست

وه که با جان رود، از سرو خرامان اینست

3

ز آشنایی خطرم باشد و می گفت حکیم

دانم آن زود کش و دیر پشیمان اینست

4

گر غمی گیردت از کشتن من، عیب مگیر

چه کنم خاصیت خون مسلمان اینست

5

من همی گویم سوز خود و تو می خندی

آنکه بر سوخته ریزند نمک، آن، اینست

6

همه شب جان من است و غم خوبان تا روز

عاقبت در سر ایشان رود ار، جان اینست

7

تیغ عشق است، محا باش نباشد خسرو

سر تسلیم فرود آر که فرمان اینست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور