غزل شمارهٔ 635
Toggle stanza 1چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود
11
چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود
وز تکبر غمزه شوخش عتاب آورده بود
22
تاب زلفش برده بود از چهره شب تیرگی
وز فروغ مهر رویش ماهتاب آورده بود
33
صبح صادق از سر اخلاص بر رویش دمید
هر دعایی را که از حق مستجاب آورده بود
44
شد گریزان از خیال روی او مهر از هلال
دوش دیدم بی گهان پا در رکاب آورده بود
55
در درون دیده دارم روشنایی را به خواب
چون خیال روی او در دیده خواب آورده بود
66
تا به گوش او رساند چشم دریابار من
هر دو صحن دیده پر در خوشاب آورده بود
77
نام خسرو شهره ایام شد، کز بهر عام
همچو دولت رو در آن عالی جناب آورده بود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

