Toggle stanza 1
چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود
1

چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود

سنگ بود نه آدمی، هر که نه مبتلا شود

2

هر سحری که ترک من سر ز خمار بر کند

بس که نماز مردمان هر طرفی قضا شود

3

حسن تو هم به کودکی آفت شهر گشت اگر

زین چه که هست ذره ای برگذرد، بلا شود

4

این همه نسخه کاینه می ببرد ز روی تو

گرنه به مهر و مه رسد پس تو بگو، کجا شود؟

5

باد خزان که بشکند شاخ جوانی چمن

بر سر زلف، ار شبی برگذرد، صبا شود

6

سبزه خط نهان مکن تا بکنم نظاره ای

پیش که در میان گل سبزه تو گیا شود

7

بر سر کویت از طرب، گو چه غلط شود مرا؟

وعده وصل تو شبی، گر به غلط وفا شود

8

طعنه زنند هر کسی شادی بزی و غم مخور

خسرو خسته می زید، گر ز غمش رها شود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور