Toggle stanza 1
شب که بادم ز سوی یار آمد
1

شب که بادم ز سوی یار آمد

مست گشتم که بوی یار آمد

2

بو که بر جان زنده ره از بادم

بو که باد روی یار آمد

3

آب چشمم دوید از سر جان

پای کوبان به سوی یار آمد

4

گریه خویش، گریه دگر است

کاب رفته به جوی یار آمد

5

می کنم یاد و می خورم حسرت

هر چه خوردم ز جوی یار آمد

6

نیک نبود که بد کنم دل، اگر

بد ز روی نکوی یار آمد؟

7

خویش را نیز کرد گم خسرو

جستن دل که سوی یار آمد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور