غزل شمارهٔ 380
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
11
صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
عاشق بیچاره را عبرت کجاست
22
دی دل دیوانه ما گم شده ست
بر درش آن خون که بینی آشناست
33
زلف پستش کارفرمای اجل
چشم مستش چاشنی گیر بلاست
44
کافرا، محراب ابرو کج مکن
که به زاری چشم خلقی در دعاست
55
نرخ جانها سخت ارزان شد، بلی
عهد تست و روز بازار جفاست
66
با چنان بادی که خوبان داشتند
پیش تو از هیچ کس گردی نخاست
77
بیدلان را طعن رسوایی مزن
هیچ کس دانی که خود را بد نخواست
88
عاشق و رندست از تشویق تو
هر کجا گوشه نشین و پارساست
99
هر زمان گویی که حال دل بگوی
آن کسی را گوی، کو را دل بجاست
1010
گفتی اندر سینه تنگ تو چیست؟
داغهای دوستان بی وفاست
1111
خسروا، مشغول یاران شو به زود
کز برای شب همه غم پیش ماست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

