Toggle stanza 1
آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند
1

آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند

دل را سرای پرده برون زین سرا بزنند

2

مردان راه زان قدم صدق یافتند

تا هر دو کون را لگدی بر قفا زنند

3

جان کندن است این زدن دست و پا به حرص

آری به گاه کندن جان دست و پا زنند

4

بسیار بهترند ز پیران زرپرست

حیله گران که دست به ورد و دعا زنند

5

وقتی به زرق، اگر به دعا خورده می دهیم

شاید، اگر ز خاک سیاهش دوا زنند

6

سحر و فسونست از پی تسخیر میر و شاه

حقا که واجب است که بر روی ما زنند

7

آنان که عقل شان نکند حرص را سزا

بهر چه پای مورچه بر اژدها زنند؟

8

خسرو خوش آن کسان که فروزند شمع عیش

و آتش درین فریبگه پر بلا زنند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور