Toggle stanza 1
ما از هوس روی بتان باز نیاییم
1

ما از هوس روی بتان باز نیاییم

تیغ است حد ما به زبان باز نیاییم

2

گر تیر زنی به جگر، ای یار کمان کش

تیریم که رفته ز کمان باز نیاییم

3

مردانه نهادیم چو پا بر سر کویت

گر سر برود، از سر آن باز نیاییم

4

باز آمدن از مهر جوانان نتوانیم

لیک ازچو تویی چون بتوان باز نیاییم

5

باز آمدن از عشق توان، ماند اگر دل

لیکن ز پی ماندن جان باز نیاییم

6

راندیم چنان بی تو زعالم کاجل و عمر

گر هر دو بگیرند عنان، باز نیاییم

7

یادش دهی، ای باد، ز ما گاهی، اگر ما

در خدمت آن سرو روان باز نیاییم

8

پیدا نفس امروز زند گرچه که خسرو

زینها چه شود، گر به نهان باز نیاییم؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور