غزل شمارهٔ 27
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
11
خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
گذری کن که ز غم راه گذر نیست مرا
22
گر سرم در سر سودات رود نیست عجب
سر سودای تو دارم، غمِ سر نیست مرا
33
ز آب دیده که به صد خون دلش پروردم
هیچ حاصل به جز از خون جگر نیست مرا
44
بی رخت اشک همی بارم و گل میکارم
غیر از این کار کنون کار دگر نیست مرا
55
محنت زلف تو تا یافت ظفر بر دل من
بر مراد دل خود هیچ ظفر نیست مرا
66
بر سر زلف تو زآن روی ظفر ممکن نیست
که تواناییای چون باد سحر نیست مرا
77
دل پروانهصفت گر چه پر و بال بسوخت
همچنان ز آتش عشق تو اثر نیست مرا
88
غم آن شمع که در سوز چنان بیخبرم
که گرم سر ببرند هیچ خبر نیست مرا
99
تا که آمد رخ زیبات به چشم خسرو
بر گل و لاله کنون میل نظر نیست مرا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

