Toggle stanza 1
اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم
1

اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم

اگر نماییم آن روی، نیز تاب ندارم

2

همی خورم ز تو صد خار غم، همین برم آرد

چو کار خویش به دنبال بخت تیره گذارم

3

مباد هیچ زوالت، چو زیر پا کنی آن خط

که خال خویش به خار رهت به گریه نگارم

4

دو لب به گریه بشویم، چو خاک پای تو بوسم

مگیر چشم، اگر آب دیده پاک ندارم

5

به زنده داشتن شب بمرد خسرو مسکین

زهی جفا که من این عمر در حساب نیارم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور