غزل شمارهٔ 134
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست
11
خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست
یا زان لب شیرین سخن تلخ شنیده ست
22
زان زلف مسلسل که همه برشکند باد
از روی تو بنگر که در ان زیر چه دیده ست
33
بر قافله صبر مرا نیست ولایت
امروز که مژگان تو لشکر نکشیده ست
44
این اشک به چشم من از آن جای گرفته ست
کاندر طلب وصل تو بسیار دویده ست
55
شبهاست چو گل غرقه به خونم که به سویم
از باغ وصال تو نسیمی نوزیده ست
66
آری، شب امید همه غمزدگان را
صبحی ست که تا روز قیامت ندمیده ست
77
طاقت چو ندارم که رسانم به تو خود را
فریاد رس، ای دوست، که طاقت برسیده ست
88
خسرو تن بیجانت به گلزار زمانه
مرغیست که او از قفس سینه پریده ست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

