غزل شمارهٔ 998
Toggle stanza 1شکن زلف باز خواهی کرد
11
شکن زلف باز خواهی کرد
بر مه از شب طراز خواهی کرد
22
روزه داریم، رخ بپوش، ارنه
روز بر ما دراز خواهی کرد
33
راست کردی ز ابروان محراب
می نماید، نماز خواهی کرد
44
به گدایی به کویت آیم، لیک
در به رویم فراز خواهی کرد
55
کشمت جور و گویمت که مکن
گرچه صد بار بازخواهی کرد
66
کار خسرو ز دست شد وقت است
گر زقلم احتراز خواهی کرد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

