Toggle stanza 1
مرا کاری ست مشکل با دل خویش
1

مرا کاری ست مشکل با دل خویش

که گفتن می نیارم مشکل خویش

2

خیالت داند و چشم من و غم

که هر شب در چه کارم با دل خویش؟

3

ز واپس ماندگان یادی کن آخر

چه رانی تند، جانا، محمل خویش؟

4

مرا در اولین منزل ره افتاد

ترا خوش باد راه و منزل خویش

5

نه من زان گونه در دریا فتادم

که آید کشتنم در ساحل خویش

6

چه فرصتها که گم کردم درین راه؟

ز بخت خوابناک غافل خویش

7

کم از جولانی آخر در ره ما؟

چه خسرو خاک کرد آب و گل خویش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور