غزل شمارهٔ 1143
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1مرا کاری ست مشکل با دل خویش
11
مرا کاری ست مشکل با دل خویش
که گفتن می نیارم مشکل خویش
22
خیالت داند و چشم من و غم
که هر شب در چه کارم با دل خویش؟
33
ز واپس ماندگان یادی کن آخر
چه رانی تند، جانا، محمل خویش؟
44
مرا در اولین منزل ره افتاد
ترا خوش باد راه و منزل خویش
55
نه من زان گونه در دریا فتادم
که آید کشتنم در ساحل خویش
66
چه فرصتها که گم کردم درین راه؟
ز بخت خوابناک غافل خویش
77
کم از جولانی آخر در ره ما؟
چه خسرو خاک کرد آب و گل خویش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

