Toggle stanza 1
زلف تو باز فتنه را رشته دراز می دهد
1

زلف تو باز فتنه را رشته دراز می دهد

خط تو اهل عشق را سبق نیاز می دهد

2

می کش و میزبان مرا، زین روشی که هر زمان

چشم تو جان همی برد، لعل تو باز می دهد

3

کشتن نقد از تو به تا دم نسیه از کسان

کاب حیات نطق را عمر دراز می دهد

4

کی محل سگ چو من لاف وفای آن شهی

کز دل شیر و اژدها طعمه باز می دهد

5

ناز که گویمش مکن، کی غم جان من خورد

آنکه دمی هزار جان راتب ناز می دهد

6

کشت شب سیه مرا، کرد فراق بسملم

طرفه مؤذنی که او بانگ نماز می دهد

7

چهره من همی کند مایه عشق نامها

گریه خون کش از دلم سبحه راز می دهد

8

همچو گیاه خسرو است آنکه فسوس می کند

گر پسر سبکتگین دل به ایاز می دهد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور