Toggle stanza 1
هر شب از سینهٔ من تیر بلا می گذرد
1

هر شب از سینهٔ من تیر بلا می گذرد

تو چه دانی که برین سینه چه‌ها می‌گذرد؟

2

دل اگر سنگ بوَد طاقت آتش نبود

آنچه از غمزهٔ او بر دل ما می گذرد

3

گر جفایی کند آن شوخ، مرا عیبی نیست

گو بکن، لیک ز اندازه چرا می‌گذرد؟

4

عاشقان را همه عمر از پی نظّارهٔ تو

شب به زاری و سحرگه به دعا می‌گذرد

5

یارب، این باد سحر از چه چنین خوشبوی است؟

مگر اندر سر آن زلف دو تا می‌گذرد

6

تو چه مرغی کاثرت نیست که از سوز دلم

سوخت هر مرغ که بر روی هوا می‌گذرد

7

خسروا، بگذر از اندیشهٔ خوبان کامروز

موسم فتنه و ایام بلا می‌گذرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور