Toggle stanza 1
شبی با ما خیال خویشتن را میهمان گردان
1

شبی با ما خیال خویشتن را میهمان گردان

ز باغ عارض خود مجلسم را بوستان گردان

2

به زیبایی و رعنایی برون آ یک ره از خانه

ز رخ بنما گلستان و ز قد سرو روان گردان

3

هوس دارم از آن نرگس نگاهی، سوی من بنگر

چو چشم ناتوان خود مرا هم ناتوان گردان

4

خدا را چند سوزم ز آتش بی مهری آن مه؟

بده صبری مرا یا با من او را مهربان گردان

5

غم عشق تو دارد پایمالم تا شوم کشته

تو هم با او جفا را بهر قتلم هم عنان گردان

6

چه پنهان می شوی، بنمای روی خویش خلقی را

چو خسرو هر طرف از عشق خود بی خانمان گردان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور