Toggle stanza 1
امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت
1

امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت

وز گریه شادی جگرم آب دگر داشت

2

دل هیچ به شیرینی جان میل نمی کرد

مسکین سر آرایش جلاب دگر داشت

3

هنگام سحر خلق به محراب و دل من

ز ابروی بتی روی به محراب دگر داشت

4

قربان شوم و چون نشوم، وای که آن چشم

بر جان من از هر مژه قصاب دگر داشت

5

نالند به مهتاب سگان وین سگ شبگرد

فریاد که فریاد زمهتاب دگر داشت

6

گشتم به نظر مست و نخفتم ته پایش

جان از سکرات اجلم خواب دگر داشت

7

جان مژه ذوق ابدی داد به دل، زانک

هر غمزه او ناوک پرتاب دگر داشت

8

زد صد گره سخت به دل بستگی من

زلفش که به هر موشکن و تاب دگر داشت

9

نی داشت خبر از خود و نی از می و مجلس

خسرو که خرابی ز می ناب دگر داشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور