غزل شمارهٔ 1510

Toggle stanza 1
زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن
1

زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن

حرامت باد بی یاران می اندر ساغر آوردن

2

لطافت گویم آن یا حسن یا خود آدمی کشتن

شمایل خوانم آن یا شکل یا خود مردم آزردن

3

چه رویست آن، تعالی الله که نتوان زیستن بی او؟

چه شکل است آن نمی دانم که نتوان پیش او مردن؟

4

گهی از رخ فشاندگان گرد و گه در دامن افگندن

گهی بر روی بردن دست و گه در آستین کردن

5

اگر گویم که دارم بر لبت کاری به جای لب

روا باشد چنین در کار ما دندان فرو بردن

6

ز زلفت می کشم بسیار تاب از روی تو روزی

پریشانی چه آرد چون تویی را دست در گردن؟

7

خوش است آن لب گزیدن گاه شورانگیزی خنده

اگر چه نیست از معهود حلوا با نمک خوردن

8

مپرور، خسروا، در دل خیال خوب رویان را

نشاید دشمن خود را به خون خویش پروردن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور