Toggle stanza 1
گرفته در بر اندام تو سیم است
1

گرفته در بر اندام تو سیم است

برادر خوانده زلفت نسیم است

2

از آن زلف سیه بر مشکن آن را

بنا گوش ترا در یتیم است

3

به رعنایی چنین مخرام، غافل

که از چشم بد اندر راه بیم است

4

دل من در غمت نیمی نمانده ست

وز این یک غم دل صد کس دو نیم است

5

ز یاد خنده مردم فریبت

مرا دو دیده پر در یتیم است

6

به عهد فتنه و آشوب زلفت

کسی کو خوش زید رند حکیم است

7

کتاب صبر خوانده بنده خسرو

که هر شب مجلس غم را ندیم است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور