Toggle stanza 1
ای رفته و ترک من بدنام گرفته
1

ای رفته و ترک من بدنام گرفته

وز دست وفای دگران جام گرفته

2

باز آمده ای تا بنمایی و بسوزی

در سوز میاور دل آرام گرفته

3

خونم مخور، ای دوست، که این باده غم آرد

چون دید توان آن رخ گلفام گرفته؟

4

دزدان دل ار شاه بگوید که بگیرند

من گیرم هر موی ترا نام گرفته

5

دشنام مرا گفته بدی دوش، همه شب

من لذت آن گفتن دشنام گرفته

6

از پیش مران بنده دیرینه خود را

گر دل شدت، ای کافر خودکام گرفته

7

من دوزخی عقل و بسا دوزخی عشق

گو صد چو من سوخته را خام گرفته

8

ای گل، چه زنی خنده ز نالیدن خسرو

کازرده بود بلبل در دام گرفته

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور