Toggle stanza 1
ای دل وامانده، خیز، ره سوی جانان طلب
1

ای دل وامانده، خیز، ره سوی جانان طلب

وز نفس اهل درد مایه درمان طلب

2

پرده اعلاست عشق، گر ملکی، این گشای

لجه دریاست عشق، گر گهری، آن طلب

3

چند مرادت ز فقر، کشف و کرامات چند

چون خضرت آشناست، چشمه حیوان طلب

4

شیر شو و صید را در ته چنگال کش

مرد شو و خصم را بر سر میدان طلب

5

هست مراد کسان دولت روز وصال

آنچه مراد من است در هجران آن طلب

6

هر که شبی زنده داشت همدم روح الله است

نان چه ربایی ز خوان چاشنی جان طلب

7

مست شو، ای هوشیار، لیک نه زین باده خور

از قدح مصطفی باده احسان طلب

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور