Toggle stanza 1
ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری
1

ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری

چون لاله تر نازکی، چون سرو در بستان تری

2

گل داشت وقتی بوی تو، آمد به دعوی سوی تو

از آفتاب روی تو شد خشک با چندان تری

3

یارب چه اندام تر است آن کت به پیراهن در است

آب حیات ار چه تر است، اما ندارد آن تری

4

اکنون که برنا می شوی، آرام دلها می شوی

هر چند دانا می شوی، از کودکان نادانتری

5

با عهدت، ای پیمان شکن، گفتی نمی یارم سخن

کز عهد زلف خویشتن بدعهد و بد پیمان تری

6

یوسف به هفده قلب اگر ارزان بود اندر نظر

گر جان دهم عالم به سر، از وی بسی ارزان تری

7

گفت منت آید گران، وز همچو من تو بر کران

خوبی و رعنایی، از آن هر روز نافرمان تری

8

سلطان کند گر هر زمان تیغ سیاست را روان

تو در سیاست جان جان، حقا کزو سلطانتری

9

گر جان کند خسرو زیان، با تو چه در گیرد از آن

کز بهر جان عاشقان هر روز نافرمان تری

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور