Toggle stanza 1
گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم
1

گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم

حاش لله که ز سودای فلان برخیزم

2

یک زمان پیش من، ای جان و جهانم، بنشین

تا بدان خوشدلی از جان و جهان برخیزم

3

گفتیم یا ز من و یا ز سر جان برخیز

از تو نتوانم، لیک از سر جان برخیزم

4

از پس مرگ اگر بر سر خاکم گذری

بانگ پایت شنوم، نعره زنان برخیزم

5

به گه حشر چو از خاک برانگیزندم

هم ز بهر تو به هر سو نگران برخیزم

6

هوسم هست که پیش تو دمی بنشینم

وز سر هر چه بگویی، پس ازان برخیزم

7

مردم دیده مرا بهر تو در خون بنشاند

من به رویت نگرم، وز سر جان برخیزم

8

ناتوان گشتم ازان گونه که نتوان برخاست

ور مرا دست بگیری تو روان برخیزم

9

خسروم بیهده مپسند که هر دم با تو

شادمان شینم و با آه و فغان برخیزم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور