Toggle stanza 1
دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون
1

دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون

همچو طاووسی که از خلد برین آمد برون

2

قامت زیبا و رویی چون بهار آراسته

راستی گویی که سرو راستین آمد برون

3

او میان مطلق ندارد، این که می بینیم چیست؟

تار مویی کز دو زلف عنبرین آمد برون

4

نازنینا، تا میان خویش بنمایی مرا

ز انتظام دیده باریک بین آمد برون

5

چون سخن می گویی، از روی تو می گوید سخن

صورتی کز خامه نقاش چین آمد برون

6

تا بدید انگشترین لعل تو، خسرو، پدید

دیده را آب از لب انگشترین آمد برون

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور