غزل شمارهٔ 729
Toggle stanza 1چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند
11
چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند
در فلکها فگند رخنه ز مویی که زند
22
سر سربازی و یا صاحب حالی باشد
زلف چوگان وش کژباز تو گویی که زند
33
نیک بخت آنکه کند مست و خرابش گه هوش
از لب لعل می آلود تو بویی که زند
44
من که میخواره خامم به سرم باید دید
محتسب پر ز می خشم سبویی که زند
55
روی من گشت ز محراب، بگردد ناچار
پنجه حسن بتان لطمه به رویی که زند
66
ای بسا خواب صبوحی که به تاراج برند
هر شب آن راهزن راه به سویی که زند
77
نقل و می از دل خسرو خورد آن شاهسوار
خیمه عیش و طرب بر لب جویی که زند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

