غزل شمارهٔ 1858

Toggle stanza 1
دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی
1

دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی

جانها به عشوه سوزی، چون زلف را نمایی

2

دلها بری و گویی، من دلبری ندانم

بازی ز زلف بستان تعویذ دلربایی

3

هستم فتاده در غم برخاسته ز هستی

هیچ افتدت که گه گه در دیدن من آیی

4

گردد دل غمینم خون از برای جانان

زیرا که می برآید حال من از جدایی

5

خون شد ز گریه دیده، بفشان ز زلف گردی

تا دیده سرمه سازد از بهر روشنایی

6

چندین مگو که خسرو با من چه کار دارد؟

آخر تو روز عیدی، من بنده روستایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در زندگی نگشتیم منظور آشنایی

افتد نظر به خاکم چشمی ز نقش پایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2805

ای مبدعی که سگ را بر شیر می‌فزایی

سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2944

می‌زن سه‌تا که یک‌تا گشتم مکن دوتایی

یا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2963

دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی

شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2964

هر چند بی‌گه آیی بی‌گاه خیز مایی

ای خواجه خانه بازآ بی‌گاه شد کجایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2966

آمد ز نای دولت بار دگر نوایی

ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2967

ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی

تشنه دلان خود را کردید بس سقایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2968

جانا نگویی آخر، ما را که تو کجایی؟

کز تو ببرد آتش، عشق تو آب مایی

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 388

آن را که نیست قسمت از روزی خدایی

دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6977

ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی

شادی به رویت ار چه بر غم کنان نیایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1859

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور