Toggle stanza 1
همه مستی خلق از ساغر و پیمانه می‌خیزد
1

همه مستی خلق از ساغر و پیمانه می‌خیزد

مرا دیوانگی زان نرگس مستانه می‌خیزد

2

خوشم با آه گرم امشب، مده تشویشم، ای گریه

که خوش می‌سوزدم این آتشی کز خانه می‌خیزد

3

همه شب با خیال، افسانه‌های درد خود گویم

مرا از جمله بی‌خوابی ازان افسانه می‌خیزد

4

خیالش در دلم می‌گشت، پرسیدم، چه می‌جویی

گیاه دوستی، گفتا، ازین ویرانه می‌خیزد

5

عسس کز ناله‌ام دیوانه شد می‌گفت با یاران

که باز آمد شب و افغان آن دیوانه می‌خیزد

6

من از خود سوختم، نه از تو، ای شمع نکورویان

هلاک جان پروانه هم از پروانه می‌خیزد

7

لبت گر می‌خورد خونم گنه‌کارم به یک بوسه

چه کردم کان خطت از گرد لب خصمانه می‌خیزد

8

مپوش آن خال را بهر خدا از دیده مردم

که مسکین مرغ غافل را بلا از دانه می‌خیزد

9

چه یاری باشد این آخر که ناری رحم بر خسرو

چنین کز درد او فغان ز صد بیگانه می‌خیزد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور