Toggle stanza 1
باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد
1

باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد

شورشی در جان بی سامان ما خواهد فتاد

2

باز آن یار پریشان کار در خواهد رسید

عقل و جان و دل ز یکدیگر جدا خواهد فتاد

3

باز آن سرو خرامان در چمن خواهد گذشت

ای بسا دلها کزان زلف دو تا خواهد فتاد

4

تازه خواهد شد ز سوز بلبلان داغ کهن

آتشی هر دم به جان مبتلا خواهد فتاد

5

اندک اندک می رود آن دزد دلها سوی باغ

باز بنگر تا ز ره چند آشنا خواهد فتاد

6

تا ز مستی برکه خواهد اوفتاد آن چشم مست

تا کدامین خون گرفته در بلا خواهد فتاد

7

جز صبا کس می نبوسد پای او زین پس رهی

خاک گشته در ره باد صبا خواهد فتاد

8

نیست آن بختم که یابم نیم خورده زو شراب

لیک می ترسم که آن جرعه کجا خواهد فتاد؟

9

چند ازین سودای فاسد، کان بت آمد در کنار

خسروا، گوهر نه در دست گدا خواهد فتاد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور