Toggle stanza 1
ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید
1

ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید

در حیرت آنم که ترا چون بتوان دید

2

با قد تو بلبل سخن سرو همی گفت

آن دید گل سوری و در سرو روان دید

3

بیچاره دلم در شکن زلف تو خون شد

آری، چه کند، مصلحت وقت در آن دید

4

جان از شکر وصل تو بی بهره نمانده ست

زیرا که در آن خوردن زهری به گمان دید

5

ما را به دهانت نرسد دست، خوش آنکس

کز چاشنی لعل تو دستی به دهان دید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور