Toggle stanza 1
عشق از پی جان گرفت ما را
1

عشق از پی جان گرفت ما را

خلقی به زبان گرفت ما را

2

خرسند به عافیت نبودیم

اینک حق آن گرفت ما را

3

سرو قد او به ناز و فتنه

هر لحظه روان گرفت ما را

4

ای دیده، چه ریزی از برون آب؟

کاین شعله به جان گرفت ما را

5

همچون کایینه گیرد آتش

عشق تو چنان گرفت ما را

6

ای خواب، برو که باز امشب

سودای فلان گرفت ما را

7

گویند که مرگ طرفه خوابی ست

این خواب گران گرفت ما را

8

ترسم که برون برد ز عالم

این غم که عنان گرفت ما را

9

خندید بر اهل درد خسرو

درد دل شان گرفت ما را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور