Toggle stanza 1
دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد
1

دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد

چون بلبلی که دور ز گلزار جان دهد

2

از رشک زلف غالیه سای تو هر شبی

گر جان بود به نافه تاتار جان دهد

3

ابرو دو تا شده ست بر آن چشم پر خمار

چون مشفقی که بر سر بیمار جان دهد

4

ای ناخدای ترس، بران خسته رحم کن

کز شوق آن دو لعل شکربار جان دهد

5

دامن کشان شبی به سر کوی من برآی

تادل به زیر پای تو ایثار جان دهد

6

یارب تو جان به سرو سهی ده که در چمن

هر لحظه پیش آن قد و رفتار جان دهد

7

خسرو به غمزه تو دهد جان چنان که کس

بر دست شحنگان ستمگار جان دهد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور