Toggle stanza 1
دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است
1

دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است

دیده در ماهی اگر بیند، رخت خوش طالع است

2

گر برفت از شوق رویت دل ز دستم، باک نیست

دل برفت و جان برفت و عقل و دین خوش قانع است

3

نقطه خالش به رخ منشور حسن است و نشانست

ملک لطف دلبری را روی خوبش جامع است

4

جنت و دوزخ بهشت و مردگی عین حیات

بی تو جنت دوزخ است و زندگانی ضایع است

5

چون بنفشه خم گرفته قامتم در هجر تو

همچو نرگس چشم من باز است و اشکش دامع است

6

کاکل مشکین پریشان بر رخ چون مه فگن

تا بپندارند کابری بر رخ مه واقع است

7

همچو ابر بی حیا سرگشته و برگشته باد

هر که خسرو را ز ماه روی خوبت مانع است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور