غزل شمارهٔ 1436
Toggle stanza 1گر آشکار حدیث نهان خویش کنم
11
گر آشکار حدیث نهان خویش کنم
به آشکار و نهان قصد جان خویش کنم
22
ز گریه راز تو بر سینه چون رسد، چه کنم؟
روان ز گریه گره بر زبان خویش کنم
33
به حیله آنچه توانستم آن خود کردم
ولی ترا نتوانم که آن خویش کنم
44
از آن تست جفا و آزان بند وفا
تو آن خویش کن و من از آن خویش کنم
55
روان شدی به سفر، می رسد مرا چو جرس
که ناله ها بر سر کاروان خویش کنم
66
وداع کردی و چشمم روان شد از بر تو
کنون وداع دو چشم روان خویش کنم
77
طبیب رفت ز خسرو، دگر کنون وقت است
که خود علاج دل ناتوان خویش کنم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

