بخش 10 - حکایت شیر فروش متقلب
Toggle stanza 1داشت شبانی رمه در کوهسار
11
داشت شبانی رمه در کوهسار
پیر و جوان گشته ازو شیر خوار
22
شیر که از بز به سبو ریختی
آب در آن شیر درآمیختی
33
بردی از آن آب ملمع به شیر
نقرهٔ چون شیر ز برنا و پیر
44
روزی که آن کوه به صحرای خاک
سیل درآمد رمه را برد پاک
55
آنکه جهان سوختهٔ شیر کرد
سوخته شد ناگه از آن شیر سرد
66
شیر خنک از تف و تابش بسوخت
جملهٔ آن شیر ز آبش بسوخت
77
خواجه چو شد با غم و آزار خفت
کارشناسیش در آن کار گفت
88
کان همه آب تو که در شیر بود
شد همه سیل و رمه را در ربود
99
مرد شبان زان سخن آمد ستوه
ماند سرافگنده چو سیلاب کوه
1010
خسرو اگر دین طلبی از خدای
زین دل خاین به دیانت گرای
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

