Toggle stanza 1
ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید
1

ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید

دست از من دیوانه سرگشته بدارید

2

بی نام ونشانم به خرابات ببخشید

بیگانه ز خویشم، بر خویشم بگذارید

3

یا معتکفم بر سر سجاده نشانید

یا مست و خرابم به در میکده آرید

4

گر زانکه صلاح از من آشفته بجویند

در خانه کنید و در خمار برآرید

5

دست من و دامان شما جمله رقیبان

گر دامن معشوق به دستم بسپارید

6

در عشق علم گردم و در مذهب عشاق

منصور شوم، گر به سر دار برآرید

7

وقت است، اگر خسرو مسکین گدا را

از خیل گدایان در خویش شمارید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور