Toggle stanza 1
رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت
1

رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت

کیست کو دید به رخسار تو وز خویش نرفت

2

تا ترا دیدم، کم رفت خیالت ز دلم

کم چه باشد که خود خاطر من خویش نرفت

3

هیچ گاهی به سوی بند نیایی، آری

هیچ کاری به مراد دل درویش نرفت

4

شب کنی وعده و فردات ز خاطر برود

از تو این ناز و فراموشی و فرویش نرفت

5

بی سبب نیست گذرهای خیالت بر من

بی سبب گرگ مکابر به سوی میش نرفت

6

تیر مژگان ترا جستن دلها کیش است

عالمی کشته شد و تیر تو از کیش نرفت

7

من رسوا شده را خودکش و مفگن به رقیب

که بدین روز کسی پیش بداندیش نرفت

8

دل به مرهم چه گذاریم که بر یاد لبت

هیچ وقتی دل ما را نمک از ریش نرفت

9

خسروا، تن زن و بنشین پس کار خود، از آنک

جگرت خون شد و کار دلت از پیش نرفت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور