غزل شمارهٔ 465
Toggle stanza 1رخی داری که وصف آن به خاطر درنمیگنجد
11
رخی داری که وصف آن به خاطر درنمیگنجد
شراب لذت دیدار در ساغر نمیگنجد
22
کسی را در دهان تنگ خود چندین شکر گنجد
که تو میخندی و اندر جهان شکر نمیگنجد
33
کجا چیده بود آن مو همه کز لب برون آری
ز تنگی در دهان تو چو مویی در نمیگنجد
44
خیالت چون به چشم آمد، برون شد مردم چشمم
که در یک دیده مردم دو مردم در نمیگنجد
55
مرا سودای آن خط همچو دفتر ساخت تو بر تو
بگردانم ورق اکنون که در دفتر نمیگنجد
66
درآ در چشم و بیرون کن خیالات دگر کآنجا
نگنجد مو که دو سلطان به یک کشور نمیگنجد
77
مرا گویی که دل بر یار دیگر نه، نهم، لیکن
همین در دل تو میگنجی، کس دیگر نمیگنجد
88
ز هجرت موی شد خسرو، ولی از شادی وصلت
ببین آن موی را باری که در کشور نمیگنجد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

