Toggle stanza 1
ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن
1

ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن

ور کنی خیر و بلا، باری نظر هر سو مکن

2

باز می داری ز کشتن نرگس بدمست را

این فسون گیرا نمی آید، بر آن جادو مکن

3

بوسه ای دادی و کشتی، وه که دیگر گاه گاه

درد عاشق را به درمان می کنی، بد خو مکن

4

تیغ بر وی زن که پیشت لاف آزادی زند

ما گرفتاریم، تندی بر سر ابرو مکن

5

درد دل می گویم و با آنکه خوی نازکت

گر دل اینجانیست، باری سوی دیگر رو مکن

6

تشنه خون مسلمان است چشم کافرت

گر مسلمانی تو کافر، گفت آن هندو مکن

7

پرده عشاق تو صد پاره خواهد شد چو گل

باده را گستاخ با آن زلف عنبر بو مکن

8

من که از جان دست شستم، دادن پندم چه سود؟

ای طبیب، ار هشیاری، مرده را دارو مکن

9

ای که چون خسرو گرفتار هوای دل نه ای

عافیت خواهی، نظر اندر رخ نیکو مکن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور