غزل شمارهٔ 273
Toggle stanza 1عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
11
عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
برگ صبوری کراست بی رخ نیکوی دوست
22
گر همه عالم شوند منکر ما، گو، شوید
دور نخواهیم شد ما ز سر کوی دوست
33
قبله اسلامیان کعبه بود در جهان
قبله عشاق نیست جز خم ابروی دوست
44
ای نفس صبحدم، گر نهی آنجا قدم
خسته دلم را بجو در شکن موی دوست
55
جان بفشانم ز شوق در ره باد صبا
گر برساند به ما صبحدمی بوی دوست
66
روز قیامت که خلق روی به هر سو کنند
خسرو مسکین نکرد میل به جز سوی دوست
زمین

