Toggle stanza 1
باز آن سوار مست به نخچیر می رود
1

باز آن سوار مست به نخچیر می رود

دستم ز کار و کار ز تدبیر می رود

2

ای کاشکی که بر دل خونین من رسد

آن تیر او که بر دل نخچیر می رود

3

او اسپ می دواند و ما کشته می شویم

لشکر هلاک می شود و میر می رود

4

نقاش چین به قبله محراب ابرویش

از بهر توبه کردن تصویر می رود

5

من بیهشم، که می دهد از سرو من نشان؟

این باد مشکبو که به شبگیر می رود

6

هر ساعتی که می گذرد قامتش به دل

گویا که در درونه من تیر می رود

7

دیوانه شد دلم، ره زلف تو بر گرفت

مسکین به پای خویش به زنجیر می رود

8

عشقت نه سرسری ست که با عشق آدمی

با جان برآید آنگه و با شیر می رود

9

ما و شراب و شاهد و مستی و عاشقی

کایین صوفیان همه تزویر می رود

10

نزدیک شد هلاکت خسرو ز دوریت

در کار او هنوز، چه تقصیر می رود؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور