غزل شمارهٔ 1874
Toggle stanza 1سلام و خدمت ما، ای صبا، به یار بگوی
11
سلام و خدمت ما، ای صبا، به یار بگوی
فغان و زاری بلبل به نوبهار بگوی
22
برفت طاقت صبر و نماند قوت عقل
بگوی حال من او را و زینهار بگوی
33
ز خون دیده همه دست من نگار گرفت
مگر که دست بگیرد بدان نگار بگوی
44
هزار جور کشیدم ز غم که نتوان گفت
یکی اگر بتوانی از آن هزار، بگوی
55
اگر ز بنده فراموش کرد، یادش ده
وزین سخن دو سه بر وجه یادگار بگوی
66
بنای عافیتم کاستوار بود از صبر
خراب شد ز غمم دار استوار بگوی
77
حدیث چشم چو دریا بگو و زین مگذر
چو زین گذشت، حدیث لب و کنار بگوی
88
اگر چه هر چه بگویی به عکس کار کند
تو باری اینقدر از بهر عکس کار بگوی
99
اگر چه او نشود ز آن خویش خسرو را
تو ز آن خود بکن و بهر کردگار بگوی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

