Toggle stanza 1
عمرم در آرزویِ تو رفته‌ست و می‌رود
1

عمرم در آرزویِ تو رفته‌ست و می‌رود

صبرم به جستجویِ تو رفته‌ست و می‌رود

2

رفتی و بویِ زلفِ تو مانْد و هزار دل

دنبالِ تو به بویِ تو رفته‌ست و می‌رود

3

سویِ درِ تو رهبرِ جان‌هایِ عاشقان

بادی که آن به کویِ تو رفته‌ست و می‌رود

4

خونابه‌ایست از دلِ همچون منی دگر

آبی که آن به جویِ تو رفته‌ست و می‌رود

5

باری قصاص بهرِ چه آموزدت رقیب؟

کاین شیوه‌ها ز خویِ تو رفته‌ست و می‌رود

6

در جان همی‌ روَد سخن و من نهاده گوش

هرجا که گفتگویِ تو رفته‌ست و می‌رود

7

درکَش عنان که چون سرِ خسرو هزار پیش

پیشت ز عشقِ رویِ تو رفته‌ست و می‌رود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور