Toggle stanza 1
مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید
1

مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید

نسیمی از سر آن زلف تازه تر نرسید

2

کدام دیده خونبار شد عنانگیرش؟

که دور مانده من هیچ از آن سفر نرسید

3

زبان ز پرسش آیندگانم آبله شد

کز آن مسافر ره دور من خبر نرسید

4

بسوختم به شب هجر و کنج تنهایی

که کس ز حال من مستمند بر نرسید

5

کجا به صحبت یاری به عیش بنشستم؟

که هجر تیغ کشیده دو اسپه در نرسید

6

ز خون دیده نوشتم هزار نامه درد

هنوز قصه اندوه من، به سر نرسید

7

گذشت بر دلم اندوه صد هزار قیاس

هنوز این شب هجر مرا سحر نرسید

8

به صد دعا نظری خواست در رخش، خسرو

در انتظار بمرد و بدان نظر نرسید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور