Toggle stanza 1
رحمی که بر در تو غریب اوفتاده‌ام
1

رحمی که بر در تو غریب اوفتاده‌ام

در خون دل ز دست تو چون جام باده‌ام

2

دی باد صبح بوی تو آورد سوی من

امروز دل به سوی تو بر باد داده‌ام

3

از بهر نیم‌بوسه که بر پای تو دهم

یارب که چند بار به پایت فتاده‌ام

4

آخر چه شد که چشم ببستی به روی من

زین سان که من به روی تو ابرو گشاده‌ام

5

آن روز نیست کز تو نمی‌زایدم غمی

غم نیست، چون من از پی این روز زاده‌ام

6

گفتی «دل شکسته بنه بر دو زلف من»

من خود شکسته‌وار بر این دل نهاده‌ام

7

رو بر مراد خسرو دل‌خسته یک دمی

تا چند گوییم که ببین ایستاده‌ام!

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور